تبليغاتX
بسیجی منتظر -
یا ابا الصالح المهدی (عج) ازآن وقت که فهمیدم میان مایی به همه سلام می کنم.

مسافر غروب... آخر تا کی؟

صبرم لبریز شده... طاقتم تمام... اشکی نمانده که ببارد...

من هستم و دریای قدم هایی که... هیچکدام... شاید هم ... همه شان

من ماندم و ...

گاهی... دلم برای خودم می سوزد...

و گاهی... دلم برای همه ی مثل خودم ها ...

من هیچ... با بقیه چه می کنی؟...

مسافر غروب... که هر غروب... سفر می کنی به دلم...

کاش...

مسافر همیشه بودی...

همه ی ساعتها...

 

به کدام زبان آفرینش بگویم ؟

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 11:4  توسط فرمانده پیچ |