تبليغاتX
بسیجی منتظر
 

 

جمعه یعنی یک غروب وعده دار

 

وعده ی ترمیم قلب یاس زار

 

جمعه یعنی مادر چشم انتظار

 

در هوای دیدن روی نگار

 

جمعه یعنی یک سماء دلواپسی

 

کی شود مولا به داد ما رسی؟

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 22:10  توسط فرمانده پیچ | 
غربت غروب جمعه ....

نمی دانم !در غروب جمعه چه رازی نهفته است ...

اما دلت حال غروب ابری ترین روزهای پاییزی را دارد دلتنگی غروب ابری بر دلت پنجره می کشد

بعد از ظهر آدینه آیینه غریبی است دلت بهانه می گیرد هیچ چیز آرامت نمی کند قرار از دلت

می رود ناگاه به خود می آیی ومی بینی که قطرات اشک به آرامی از صورتت می بارد .

در غروب جمعه چه رازی نهفته است این اشک از کجا آمده است بهانه گریه چیست ؟

ای کاش دلت با گریه آرام می گرفت گریه تو را بی قرارتر می کند .

جمعه فرج جمعه ظهور این غم هجر اوست که غروب هر جمعه را رنگ انتظارمی زند

ازخودت می پرسی چگونه یک هفته را بدون او گذرانده ای

تو به چه مشغولی که با همه وجود او را فریاد می زنی؟

به امید پایان انتظار

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 11:7  توسط فرمانده پیچ | 
یا ابا الصالح المهدی (عج) ازآن وقت که فهمیدم میان مایی به همه سلام می کنم.

مسافر غروب... آخر تا کی؟

صبرم لبریز شده... طاقتم تمام... اشکی نمانده که ببارد...

من هستم و دریای قدم هایی که... هیچکدام... شاید هم ... همه شان

من ماندم و ...

گاهی... دلم برای خودم می سوزد...

و گاهی... دلم برای همه ی مثل خودم ها ...

من هیچ... با بقیه چه می کنی؟...

مسافر غروب... که هر غروب... سفر می کنی به دلم...

کاش...

مسافر همیشه بودی...

همه ی ساعتها...

 

به کدام زبان آفرینش بگویم ؟

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 11:4  توسط فرمانده پیچ | 

تا الان برای خودم بود که میگفتم

اللهم عجل لولیک الفرج

اما میخوام الان برای تمام مظلومان دنیا تمام اونایی

که به عدالت احتیاج دارند بگم

 اللهم عجل لولیک الفرج

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 10:46  توسط فرمانده پیچ | 

حرف دل یک عاشق منتظر

يا صاحب‏الزمان...!


آسمان را مى‏ستايم، كه ابرهايش را زيرانداز گام هايت مى‏سازد.
درختان را دوست مى‏دارم؛ كه شاخه‏هاشان نسيم محبت را با ياد تو معطر و متبرك مى‏كنند.


آب را مى‏پسندم كه روان مى‏شود، تا غبار از قدوم پاك تو برگيرد.
باد را مى‏نوشم؛ كه ياد روح‏نواز كوى تو را، هديه مشامم مى‏سازد.


و انتظار را مقدس مى‏شمرم ؛ از آن كه هر آدينه، منتظرت مى‏نشينم. هر آدينه ، ...

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 10:42  توسط فرمانده پیچ | 

نگین ملکوت شهید حاج همت

 

سالهاست كه از مهاجرت پرستوهاي سبك بار ميگذرد اما هنوز پاسخي شايسته به اين پرسش نداده ايم كه بالاخره « شهدا آسماني بودند يا زميني؟»
روزگار بعد از جنگ، آنقدر از آسماني بودن شهدا گفتيم و نوشتيم، كه ديگر با هيچ نردباني نميشد بديشان رسيد. آنهارا همسايه ديوار به ديوار خدا خوانديم و با تبديل كردن شان به الگوهاي دست نيافتني، نسل جوان را ناخواسته از گردهايشان رانديم. تعاريفي از شهدا كرديم كه پيشتر فقط در وصف معصومين به كار مي برديم. قهرماناني از فرماندهان ساختيم كه پيشتر در توصيف مالك و ابوذر شنيده بوديم. آنچنان دربيان اوصاف شان اغراق كرديم كه گويي امثال حاج همت، نه از دل مادر، كه از رحم آسمان بيرون آمده اند. آنقدر در توصيف رشادت شان مبالغه كرديم كه در ذهن نسل جوان، اين سوال پيش آمد كه؛ اگر واقعاً شهداي ما اين همه دلير و شكست ناپذير بودند كه با يك حركت، دشمن را تار و مار ميكردند، پس اصلاً چرا جنگ تحميلي، هشت سال طول كشيد و دو روزه به نفع ايران تمام نشد؟!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 10:40  توسط فرمانده پیچ | 
یوسف فاطمه

                  

 

                       « یابن زهرا بیا بیا بیا»

 

 

 

منتظرم ،منتظرم تافصل هم عهدی بیاد

 

باذوالفقارحیدری صاحبمون مهدی بیاد

 

ای باوفاارباب من ،مهربون مهربونا

 

پشت و پناه بی کسا،پهلوون پهلوونا

 

تا که به نامت آقاجون ،رفیق وآشنا شدم

 

ازهمه جا از همه کس، بریدم و جدا شدم

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 9:14  توسط فرمانده پیچ | 
ای فرزند هاشم!

پدران تو همگی بخشنده و گشاده دست بودند.

ای فرزند سخاوت و كرامت!

تو نیز احسان و بخشش را از آنان به ارث برده ای.

یا صاحب الزمان!

ما همیشه نیازمند بخشش و دِهِش توهستیم.

روزهای جمعه كه روز ظهور تو خواهد بود،

نیازمند و محتاج،

بی پناه و بی یاور،

اما شادمان و امیدوار،

به در خانه لطف و احسان تو می آییم و می گوییم:

هم امروز، جمعه است؛

و جمعه روز توست؛


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 9:10  توسط فرمانده پیچ | 
                    موعود
 

برای چه ماندیم و برای چه نسل بعد از خود را می‌زاییم

که هر چه پیش می‌رویم بیشتر به گل می‌نشینیم

و سرمان را مغرورتر بر آسمان می‌کشیم

پس چه شد که اکنون همه به نمایش خود مشغولند

چه شد که همه خود را رنگین به دیگری می‌شناسانند

چه شد که دیگر از آن خود نیستیم

هیچ کس در طرح خود نیست

هیچ کس پایبند عهد ازلی‌اش نیست

هیچ کس خود را که نه، خدایش را نیز نمی‌شناسد

چه شد ما در پس پرده، پرده‌ای دیگر بر خود کشیدیم

چرا وجودمان را با رنگ ننگین می‌کنیم

چرا فراموش کرده‌ایم وجود کیستیم و چه در وجودمان جاری است‏

به خود آییم

آنگاه که زمان می‌آید و مکان نابود می‌شود

دیگر دستگیری نمی‌یابیم 

اللهّم عجل لوليک الفرج

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 9:9  توسط فرمانده پیچ | 
       دلم را آهسته حمل کنید، شكستنی‌ست!

 

                        

 

سلام آقا جان!

باز هم جمعه  رنگ خون شد و من،

 هنوز چشم انتظار بر لب جاده دل نشسته‌ام... می‌بینی مرا؟

همان که تنهای تنهاست... مثل همیشه...

کفش‌ها را به گوشه‌ای انداخته و محو تماشای پایین رفتن قرص غمناک و سرخ رنگی است

 که تمام التهاب یک روز را با خودش می‌برد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 9:8  توسط فرمانده پیچ | 

                  اگر او بیاید...

                                 امام زمان

 

اگر او بیاید ...

جهان با فروغ جمال عالم آرایش منور گردد.

راهها امن شود.

 ثروت به طور مساوی تقسیم گردد.

همه گنجها را استخراج نماید.

جهان در آسایش و آرامش بی نظیر قرار گیرد.

همگان از حکومت‏حضرتش خشنود باشند.

زمین برکاتش را خارج سازد.

پرچم اسلام بر فراز گیتی به اهتزار در آید.

امت اسلامی مجد و عظمت فوق العاده‏ای پیدا کند.

حکومتهای جابرانه ریشه کن شوند.

شرق و غرب جهان به تسخیر آن حضرت در آید.

فرهنگ بشری به والاترین حد خود برسد.

جهان در ثروت و آبادانی غوطه‏ور شود.

انسانها از رشد عقلانی برخوردار شوند.

همه بدعتهای جاهلی ریشه کن شود.

کینه توزی و دغلبازی رخت‏ بر بندد.

امتیازهای طبقاتی از بین برود.

روابط انسانها بر اساس صفا و وفا استوار گردد.

نیاز همگان بر طرف شود و کسی حاضر به پذیرش زکات نباشد.

همگان در دل خود احساس بی نیازی کنند.

نشانی از شرک و کفر در روی زمین باقی نماند.

همه گردنکشان در برابر آن حضرت تسلیم شوند.

قلب مؤمن از فولاد استوارتر شود.

مردم آرزو کنند که ای کاش نیاکانشان زنده بودند و آن روز فرخنده را می‏دیدند.

عدالت در همه‏جا گسترده شود، احدی مورد ستم قرار نگیرد.

در روی زمین ویرانه‏ای نمی‏ماند، جز اینکه آباد گردد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 9:6  توسط فرمانده پیچ | 
        

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 11:24  توسط فرمانده پیچ | 

روزگار ما

این روزها ماها اینقدر مشغول زرق و برق دنیا هستیم که دیگه خیلی کمتر فکر ظهور امام زمانیم یکی کمتر یکی بیشتر اما خدایش کم گذاشتیم خیلی از ماها تا حالا طعم غربتو نچشیدیم چون نبودیم تو جایی که غریبه باشیم لااقل یه همزبون بوده تا با هاش حرف بزنیم . اما اکثر جمعه ها مخصوص غروب اگه کلی آدم دور ورت باشن بازهم یه غربت عجیبی تودلت سنگینی می کنه . من می گم شاید تو ترجمه احادیث یه اشتباهی شده شاید 313 تا یار آقا نمی خواد، آقا 313 ملیون یار می خواد . آخه مگه میشه بعد قرن ها هنوز 313 تا پا کار پیدا نشن یکی نیست به من بگه حالا که شده اما باورکن که درسته همون 313 تا یارو می خوان که هنوز تکمیل نشده. 

اما یه چیز دیگه: اصلا کی میگه امام زمان (عج) غائب هستندبزارید اینجوری بگم اگه تو یه کلاس 30نفره فقط 2و3 تا دانش آموز حاضر باشن و بقیه بیرون کلاس پی عشق و حال خودشون باشن شما بگین اون 2و3 تا که سرکلاسند غائب هستند یا اونایی که بیرون دنبال خوش گذرونی هستند. پس دیدی من و تو غائبیم این منو توایم که باید منتظر ظهورمون باشیم نه آقا امام زمان که غائب همیشه ناظر.اما خدا کنه لااقل برای یه بارم که شده تو تموم عمرمون پای درس این استاد بنشینیم.

یا علی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 11:3  توسط فرمانده پیچ | 

آدرس خونه عشق

به نام خدا

تا حالا شده دنبال یه آدرس بگردی یه آدرس که هزار بار به گوشت خورده و آشناست ولی باز نتونستی پیداش کنی، اونوقت تو هم مثل هر آدمی عاقلی از اینو اون می پرسی که آقا ببخشید این آدرس کجاست؟خوب گوشا تو باز کن، می خوام یه آدرس بهت بدم که فکر نکنم تا حالا به این آسونی تونسته باشی اینجوری آدرس پیدا کنی. آدرس همون آقایی که هزارو چند سال گمش کردیم.کدوم کشوری مهم نیست. تو کدوم شهر هم مهم نیست. رنگ پوست و زبونش مهم نیست. وقتی رسیدی اونجایی که گفتم یه دو وجبی از سرت اومدی پایین دست چپت یه خونست ، بزرگی و کوچیکیش به خودته، دو تا در داره پلاک 12و 14 در هر کدومو بزنی فرقی نمی کنه مهم اینکه امام زمانت در رو باز می کنه. رفتی اونجا آبروی نداشته ما رو بدتر نبری هر موقع خواستی بری سعی کن اونقدر خونه امام زمانت بزرگ و تمیز باشد که یکی مثل آقا تو اون خونه جا بگیره یا بهتر بگم یه کاری نکنیم که رومون نشه در این خونه بریم. حالا دیدی چقدر سر راسته ولی به شرطی که اول خودمون رو پیدا کنیم بعد سراغ آقامون بریم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 11:0  توسط فرمانده پیچ | 

امام سجاد(ع) می فرمایند:(خدایا من در کلبه ی فقیرانه ی خود چیزی دارم ‏که تو در عرش کبریایی خود آن را نداری.من در کلبه ی فقیرانه ی خود ‏همچون تویی دارم و تو در عرش کبریایی خود همچون خودی نداری.)‏
‏ خدایا! او که همه چیز را داشت این را گفت،من که هیچ ندارم چه بگویم؟
خدایا!وقتی به نماز می ایستم آنقدر تهی گشته ام که نتوانم از وجود خویش ‏ابنیه ای سازم برای زندگیم.آن زمان که شور و شادی فراوان از درونم فریاد ‏می کشد و من ناتوان تر از آنم که وجودم را اندکی از وجودت دانم.‏
خدایا!در نمازم وقتی به قنوت می رسم دستانم می لرزند نمی دانم که از تو ‏چه بخواهم و فقط گریه می کنم .می بینی گریه فقط رابطه ی بین من و ‏توست. خدایا،حتی آسمان دگر تحمل گریه هایم را ندارد چرا که گریه های من ‏فراتر از گنجایش آسمان است.‏
خدایا!من تمام حرف هایم را فقط به تو می گویم. من به دل خود یاد داده ام که ‏هر آنچه را که می خواهد به او ندهم. ‏
خدایا! همیشه پشت پلک هایم سنگینی می کند،می دانی چرا ؟ آخر تنهایی ‏وجودم در ایستگاه مژک ها انتظارت را می کشند . ‏
خداوندا! نمی دانم تکلیف این همه نگاه چه می شود؟ تا چه وقت باید پشت ‏مژک ها مخفی بمانند . بعد از این چه کسی نای بودن مرا به تصویر می ‏کشد؟
معبود من! آن زمان که تو را نیایش می کنم،جا پای اشک هایم را می بینم ‏که راهی به نور ماه دارند و به وضوح می بینم که گلدان خا لی احساسم ‏هزاران هزار شاخه ی محبتی دارد که با یاد تو رشد کرده اند.‏
خدایا!آنقدر با تو حرف دارم که گاهی وقت ها فکر می کنم وسعت زمین و ‏آسمان نیز برای حرف هایم کم است.‏
خدای من! این هجای انتظار از" الف" و آخرش که" ر" اشاره می کند بوی ‏درد می دهد . تا چه وقت باید هزا ران هزار گویش شبانه ی باران را به چشم ‏خرید . ‏
‏ آری من وسعت شبانه ی بارانم . من تمام بود و نبودم وابسته به توست .‏
‏ معبود من! می گویم و می دانم که می شنوی . هر چه قدر از من روی ‏برگردانی باز هم به سراغت خواهم آمد. پروردگارا، تا چه وقت باید فریاد ‏زنم که ای معبود همیشگی ام دستگیرم باش؟
خدایا! توان من با نا توانی پیمان بسته .‏
خدایا! هر وقت که می خواهم با تو سخن بگویم نماز می خوانم و هر وقت که ‏می خواهم تو با من سخن گویی قرآن.‏
‏ وقت نماز است وقت ملاقات همیشگی . اینک من باید با تو سخن بگویم . ‏ولی نمی دانم چرا وقتی به نماز می ایستم حرف هایم یواشکی از پس هم از ‏‎ ‎می دوند؟ خدایا، ببین حتی کلمات نیز از من روی بر می گردانند. ‏
خدای من! روزها جای خود را به تیرگی شب می سپارند، خورشید پشت ابر ‏پنهان شده و تیرگی ها موهایم را شانه می زنند. آخر معبود من، این دگر چه ‏بهانه ای بود که به دست روزگار داده ای که از من روی بر گرداند؟ می بینی ‏خدای من؟ غم من یکی دو تا نیست و پرواز یک خیال محال است آن زمان که ‏بال ها شده است وبال پرنده ها.‏

براي سلامتي و فرج امام عصر و الزمان صلوات

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 10:55  توسط فرمانده پیچ |